Đesireè

118.

زدم فال حافظ گرفتم ببین چی اومد:

نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم
+نوشته شده در یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط Đesireè | نظرات ()
117.

از بین همه چیزهایی که از هایپر خریدیم یکی باقلواها رو خیلی دوست دارم یکی این بوگیر دبلیو سی رو!

البته اونجا نوشته بود خوشبوکننده اتومبیل! ولی ما گذاشتیمش رو دسته فلاش تانک :)

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط Đesireè | نظرات ()
116. ضایعات!

دوشنبه که رفتیم سینما، بلیت بهمون نرسید :)) یه بار خواستیم کار فرهنگی بکنیم ها

بعدش من و خواهری واسه اینکه ضایع نشیم رفتیم نهار خوردیم، بعد از نهار هم دیدیم هنوز زوده بریم خونه، رفتیم پاساژگردی و خرید.

دیروز برای اولین بار رفتیم هایپر استار، من که خیلی خوشم اومد، یکم به ما دوره ولی قبل از ظهر رفتیم ترافیک نبود زود رسیدیم. یه عالمه هم خرید کردیم، یعنی هایپر رو بار کردیم اومدیم :)) اگه رفتین قسمت خوراکی هاش رو از دست ندین، من که همش اونجا بودم، پیتزا، کیک خامه ای، پیراشکی، پاستیل، باقلوا، نقل گردویی، ترشی، زیتون، آجیل... ولی بین همه اینها باقلواش یه چیز دیگه بود واقعا. ما اصلا قصد خرید نداشتیم، فقط رفتیم ببینیم این هایپراستار که میگن چیه D: اما واقعا نمیشد خرید نکرد، همه چیزش خیلی خوب بود، قیمت هاش هم مناسب بود.

یه لپ تاپ سونی هم دیدم که چشمم رو گرفته، 2 میلیون و ششصد ناقابل! خیلی خوشکل بود. امکانات عالی، صفحه 13 اینچ وزنشم 1 کیلو و 400. اما دلم نمیاد این همه پول بدم.

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط Đesireè | نظرات ()
115. آخ زندگی...

الان با موهای فر و ابروهای خوشکلم نشستم وب کم رو هم روشن کردم، ناپی هم داره قربونم میره D:

شاید فردا با خواهری بریم "به رنگ ارغوان" رو ببینیم، خواهری دوست داره ببینه منم که خواهر بزرگه ی مهربون، بی خیال تحریم و محمود و اینا، زندگی رو عشق است دیگه. اصلا به قول یکی از دوستان این همه تلاش می کنیم که "زندگی" مون بهتر بشه، پس خود زندگی رو نباید از یاد ببریم. نشاط و سرزندگی مون رو نذاریم ازمون بگیرن، فعلا بریم از خلوتی صف سینما لذت ببریم ;)

+نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط Đesireè | نظرات ()

RSS